تبليغاتX
خاطرات دانشگاه !
نمیدونم چه جوری از این روز بگم !؟ خوشحال باشم... ناراحت باشم... از تو تعریف کنم ؟ بد بودنتو بهت تذکر بدم ؟ خوبیاتو به یادم بیارم؟ تو هرچی باشی  بابای منی ! پس بهت افتخار می کنم چه خوب باشی چه بد باشی باز تو دلم جا داری...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 تیر1387ساعت 12:25 PM  توسط MeHRaN GoD  | 
یا صدای بهم کوبیدن در از خواب پریدم... پنجره باز بود یه بادی به سرعت شونصد کیلومتر در ساعت میومد. حیف خواب قشنگی داستم میدیم ... حالا اگه کابوس بود محال بود از خواب پاشم انگار این باد لعنتی هم با من دشمن شده ! حتی تو خواب ...

تنم میخراید... هوس حموم !

لباسمو کندم حوله رو انداختم رو شونه ! یالله  کسی حموم نباشه که من اومدم ! تو آئینه خودمو نگا کردم ... آره دیگه من مرد شدم ! ۲۲ سالگی شروع یه جریان تازه از زندگی... باید دیدگاه بچگانه خنده دارمو به زندگی عوض کنم... من کاری کردم که هیچکسی نمیتونس بکنه...

زیر دوش وایسادم ! این دفعه خیلی با واسواس  دوس داشتم با همه میکروبها ، باکتریها و بووو ها بجنگم... یاد اون پودر لباس شویی افتادم... خداحافظ بووووووووو   خدا حافظ باکتری... یعنی الان که دارم تنمو میشورم دارم موجودی رو می کشم ؟

وان تا نیمه پر آب شده بود یه شامپو بدن خوشمزه جدیدا گرفته بودم  ریختم توی وان حسابی کف بازاری شده بود... وای چقدر کف... خوبه بابا نیس  گیر بده... بدنم حسابی بو شامپو میداد !  همه جام کفی ! همه جامو که خوب لیف کشیدمو حسابی برق انداختم  شیر آب باز کردم تا از شر این کفا خلاص شم ... ا ِ پس چرا آب نمیاد  ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟   تند تن فلکه شیر و چرخوندم  ولی نه ! آب قطع شده ! ساعت ۷ صبح !  ضد حال از این بدتر...؟

یهو یه فکر زد تو سرم ! بابا همیشه یه خورده آب تو سطلهای گنده میریزه واسه روز مبادا...  ولی اونا که ماله روز مباداست ...پس بایس یه فکر دیگه بکنم...

از توی یخچال آب ور دارم ... نه بابا اون وقت میچایم ! ...

از تو سماور ... اونقتم که مثه تخم مرغ آپ پز میشم...

یرم از همسایه ها آب قرض بگیرم.... نابغه با این وضع میخوای بری آب بگیری ؟  مگه چمه ؟  بگو چت نیس ؟ همه تنت پر کفو شامپو ...

تو همین فکرا بودم یهویی آب شیر اومد  آخ جونمی.......  یه شیرجه قورباغه ای زدم  نزدیک بدود سرم بخوره به دیفال حموم...  پس کو آب؟ ...  نکنه سراب دیدم ... نه بابا سراب نبود آحه صداشم شنیدم.... یه ۵ دقیه منتظر موندم گفتم الان آب میاد ا .. الانه که بیاد...  واسه اینکه حوصله سرم نره داشتم واسه خودم میخوندم...

حقمه  د  بری  ! بری تنهام بذاری   بگی دوسم نداری  حــــــــــقمه

حقمه  که بمیریم  !  نباشه یادگاری   دیگه تورو نبینم    حــــــــــقمه

برس به داد دل تنهـــــــام... بیا بیبن  غمگین و روسوام ... اگه چه حقمه دیگه نباشـــــــی ... شاید دلت نیاد جدا شــــــی ...

حقمه  د  بری  ! بری تنهام بذاری   بگی دوسم نداری  حــــــــــقمه

حقمه  که بمیریم  !  نباشه یادگاری   دیگه تورو نبینم    حــــــــــقمه

شاید حقمه این بی آبی ! نزدیک بود گریه ام بگیره  مثل اینکه امروز همون روز مباداست !

با اینکه خونه کسی نبود ولی چون اینجانب در خجالتی کامل به سر می برم یه لنگی دور کمرم بستم ! یالله ! این یالا...  بد جوری افتاده تو دهنم... آب تو سرویس بهداشتی تو حیاط بود ... بغل خونه ی ماهم که ساخت و ساز بدجوری  هم اینورش هم اونورش ! ... کارگرها که ماشالا... چن جف چش دارن...  یه ملافه سیا دور سرم انداختم شبیه چادر...

دختر شدم... یه دختر خانوم چادری الانه که کلی واسم خواستگار بیاد

آسه آسه از لای درختا  بهر جون کندنی که بود خودمو رسوندم سرویس بهداشتی ... آخــــــیش ! یه نفس عمیق کشیدم ... نفسم بند اومده بود...عین فیلما عرق رو پیشونیمو پاک کردم...

اول سر میخواستم همونجا سطا آب و خالی کنم رو تنم تا از این شامپو لغنتی راحت شم... پیش خودم گفتم کار را که کرد ؟ آنکه سطل را از اینجا برد و در حمام کرد !  تا اینجا که اومدم بذار سطلو ببرم تو حموم تا لاقل یه خورده اونجارم تمییز  کنم...  حس مسئولیتم گل کرده بود

سطل آب خیلی سنگین بود.. یه خورده از آبو خالی کردم... سطل آبو بلند کردم  کشون کشون میبردمش! که تقریبا وسطای حیاط خونمو بودم که یهو عین جن زده ها جام خشکیدم...

وای خدا... پس چادرم کو؟ یعنی همون ملافه سیاهه!

فقط قادر بودم چشامو حرکت بدم ! نگا کردم سمت کارگرای ساختمونی... خدارو شکر کسی نبود ... وقتی دیدم کسی نیس عین یه گوله دویدم سمت خونه !  وقتی خواست بدوم پام برخورد به سطله ... خالی شد رو زمین...

حالا رسیده بودم خونه ! آب روز مبادارو هم که خالی کرده بودم رو زمین.. از بی عرضه گی خودم خندم گرفته بود   چاره ای دیگه نبود جز اینکه آب پارچ تو یخچالو رو ی اجاق گاز گرم کنم... در یخچال باز کزدم  آب به اندازه کافی نبود که نبود...ولی همونم غنیمته ! یه خورده آب تو سماور هم بود !  همشو ریختم توی ظرف شیشیه ای گنده!.. سرمو کامل شستم... ولی واسه تنم آب کم آوردم... ساعت ۱۰ با دوستم قرار داشتم...

با همون حوله کفای تنم پاک کردم... از هر چی شامپو بدن متنفر شدم...

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 تیر1387ساعت 8:41 AM  توسط MeHRaN GoD  | 
گفتار دوم : مقایسه جرم شناسی و حقوق کیفری

موضوع مشترک جرم شناسی و حقوق کیفری چیست ؟ جرم

تعربف جرم : هر نوع فعل یا تارک فعلی که به موجب قانون برای آن کیفر یا اقدامات تامینی تعیین کرده است.

فرق بین جرم شناسی و حقوق کیفری در چیست؟ ۱.روش بررسی ۲. موضوع و دایره شمول ۳. درمان و پیشگیری

نکته: حقوق کیفری و جنائی شاخه ای از حقوق است ولی جرمشناسی شاخه ای از علم است.

پرفسور ژاک لئوته :

از نظر پرفسور ژاک لئوته ( ژاک گشنه ) موضوع جرم شناسی چیست؟ بررسی علمی مجموعه پدیدهء جنائی است.

در حقوق کیفری حقوقدانان به چه روشی به بررسی نفس " جرم " می پردازند ؟ با روش انتزاعی . جرم را مجرد از مجرم در نظر می گیرند . بدون توجه به حالات مجرم . نوزولوژی .

حقودانان به شخصیت و هویت فردی بزهکار اهمیت نمی دهند. روش دور از انصاف و حتی ظالمانه ( روش بی پدر و مادر )

+ نوشته شده در  جمعه 21 تیر1387ساعت 5:12 PM  توسط MeHRaN GoD  | 
 

وقتي که سايت يا وبلاگي را در ايران فيا-تر مي کنند شايد شاهد چنين جملاتي هم باشيم:
مشترک گرامي، بابا فيل.تره، ضايع، تو چرا حاليت نيست. دستت رو از روي اون F5 صاب‌مرده بردار ديگه!
مشترک گرامي، هوي، تو خجالت نمي‌کشي!
مشترک گرامي، پيشتِ، چخِ!
مشترک گرامي، دست نزن جيزه، دِهَه!
مشترک گرامي، به جان مادرم اگه يه بار ديگه از اين‌ورا رد شي با دفعهِ قبل مي‌شه دوبار!
مشترک گرامي، شرمنده، نداري 10 هزار تومن دستي بدي تا آخر ماه، مخابرات الان چند ماه حقوق‌مون رو نداده، به‌ت پس مي‌دم!
مشترک گرامي، فيا-ترشکن خوب سراغ نداري، يه کاري کرديم خودمون توش مونديم!
بازم تويي مشترک گرامي، روتو برم هي!
مشترگ گرامي ديگه‌اي نبود، نفس‌کِش.......

حقایق موجود در مردها

 چرا مردها دارای وجدان پاکی هستند؟
به این دلیل که هیچ گاه از آن استفاده نمی کنند
2- چرا مردها همیشه خوشحالند؟
چون آدم های بي خيال فقط می خندند

3- چرا روانکاوی مردها خیلی سریع تر نسبت به خانم ها انجام می پذیرد؟
زیرا هنگامیکه زمان بازگشت به دوران کودکی فرا می رسد، مردها همان جا قرار دارند

4- اگر یک مرد و یک زن با هم از یک ساختمان 10 طبقه به پایین بیفتند کدامیک زودتر به زمین میرسد؟
خانم، چرا که آقا راه را گم می کند

5- شباهت آقایون با آگهی های بازرگانی چیست؟
شما نمی توانید یک کلمه از حرف های آنها را باور کنید و هیچ چیز برای زمانی بیش از 60 ثانیه دوام نمی آورد

6- ورزش کنار دریای آقایون چیست؟
هر موقع خانمی را در بیکینی می بینند شکم هایشان را تو می دهند

7- به یک مرد با نصف مغز چه می گویند؟
با استعداد

8- فرق بین نرخ اوراق بهادار با مردها در چیست؟
نرخ اوراق بهادار رشد می کند

9- خدا بعد از خلق مرد ها چه گفت؟
من می تونم کارمو بهتر از این انجام بدم

10- 2 دلیلی که مردها به مسائل کاری خود فکر نمی کنند
1- فکري ندارند 2- کاری ندارند

11- در آمریکا به یک مرد باهوش و با استعداد چه می گویند؟
توریست

12- اگر آقایون هم باردار می شدند آنوقت
خدمات پزشکی در مغازه های خواروبار فروشی هم ارائه می شد

13- آیا شنیده اید که مردی مدال طلای المپیک را از آن خود ساخت؟
او بعدا آنرا برنز رنگ کرد

14- یک وضعيت غير قابل كنترل چیست؟
144 مرد در یک اتاق

15- برای درست کردن پاپ كُرن به چند مرد نیاز است؟
3 تا، یک نفر ماهیتابه را بر روی گاز نگه میدارد و دو نفر دیگر گاز را تکان میدهند تا گرما به تمام سطح ماهیتابه برسد

16- آقایون لباس هایشان را چگونه دسته بندی می کنند؟
''کثیف'' و '' کثیف اما قابل پوشیدن''

17- تنها یک مرد می تواند یک ماشین ارزان قیمت 2 ميليون توماني بخرد و
یک سیستم صوتی 4 ميليون توماني بر روی آن نصب کند

18- زمان با ارزش مردها در کنار همسرانشان چگونه می گذرد؟
ملافه را روی سرشان می کشند و می گویند ''تو خیلی نازی عزیزم''

19- یک خانم 35 ساله به بچه دار شدن فکر می کند، یک مرد 35 ساله به چیزی فکر می کند؟
به قرار گذاشتن با بچه ها

20- شما به مردی که همه چیز دارد چه میدهید؟
زنی که به او نشان دهد چگونه می تواند از آنها استفاده کند

21- چرا عنکبوت های سیاه پس از جفت گیری، جفت خود را می کشند؟
به این خاطر که می خواهند قبل از شروع خرخر جلوی آنرا بگیرند

22- چرا مردان تنها در نیمی از زندگی خود با بحران مواجه هستند؟
زیرا آنها در تمام طول زندگی خود در دوران نوجوانی به سر می برند

23- آینده نگری یک مرد چگونه مشخص می شود؟
به جای یک بطری 2 بطری مشروب بخرد

24- رفتن به بار مجردها چه فرقی با رفتن به سیرک دارد؟
در سیرک كسي صحبت نمی کند

25- چرا مردها به دنبال خانمهایی هستند که هیچ گاه قصد ازدواج با آنها را ندارند؟
به همان دلیلی که آدمها ماشینی را دنبال می کنند که هیچ گاه نمی توانند در آن رانندگی کنند

26- شما با مرد مجردی که تصور می کند بهترین هدیه خدا نصیب او شده چه می کنید؟
او را مبادله می کنیم

27- چرا آقایون مجرد جذب خانم های با هوش می شوند؟
دو چیز مخالف نسبت به هم کشش دارند

28- شباهت آقایون با ماشین چمن زنی در چیست؟
هر دو خیلی سخت به کار می افتند، در هنگام کار سر و صداي زياد ايجاد می کنند و حتی نیمی از وقت را هم نمی توانند به درستی کار کنند

29- فرق یک شوهر جدید با یک هاپوي جدید در چیست؟
بعد از یک سال هاپو هنوز هم از دیدن شما به هیجان می آید

30- نازکترین کتاب دنیا چه نام دارد؟
چیزهایی که مردان در مورد زنان می دانند

 

مردهاااااا

هدفهاي آموزشي: کلاسهاي آمادگي دايم براي مردان تا عضوي از بدنشان به نام مغز را فعال کنند، عضوي که آنان منکر وجود آن هستند.

برنامه: 4 واحد اجباري

واحد 1 : کلاسهاي اجباري
1. بياموزيم چگونه بدون مادرمان زندگي کنيم.(2000 ساعت)
2. زن من مادر من نيست.( 350 ساعت)
3. تمام درآمدم را به زنم مي دهم.(550 ساعت)
4. مي فهمم که فوتبال ورزش نيست و رونالدو يک ابله است.(500 ساعت)
5. زن من پرستار من نيست.
6. زن من کلفَت من نيست.

واحد 2 : زندگي مشترک
1. بچه دار شدن بدون احساس حسادت.(50 ساعت)
2. من ديگر به دوره هاي دوستانه ي زنم دوره ي احمقها نمي گويم.( 500 ساعت)
3. ترک اعتياد به بازي کردن با کنترل از راه دور تلويزيون.( 550 ساعت)
4. من ديگر سر پا ادرار نمي کنم. من پيشرفت کردم و تکبر را کنار گذاشتم....( تمرين عملي همراه با نوار وي ديو 100 ساعت)
5. من ديگر دوش استخر را با دوش حمام اشتباه نمي گيرم.
6. چگونگي انتقال لباسهاي کثيف به سبدشان بدون پخش و پلا کردن آنها.
( 500 ساعت)
7. چگونگي بهبود يافتن از سرماخوردگي بدون از دست دادن اميد به زندگي.
( 200 ساعت)
8. چگونگي به تنهايي لباس پوشيدن،به تنهايي لباس انتخاب کردن و دانستن محل کمد لباسها.

واحد 3 : تفريح و سرگرمي
1. اتو کشي در دو مرحله:
الف) يک پيراهن در کمتر از 2 ساعت
ب ) تکرار با ديگر لباسها ( تمرين عملي)
2. تميز کردن خانه... فعاليتي مطلوب و دلپذير.
3. فراموش نکردن بيرون بردن زباله ها.
4. به خاطر سپردن معناي جاروبرقي: وسيله اي براي تميز کردن خانه که گرد و خاک و آشغالها را جمع مي کند.( براي استفاده ي بهتر به بخش 1 واحد 4 توجه کنيد.)
5. چگونگي استفاده از دستمال گردگيري.
6. جمع کردن خرابکار يها بعد از انجام تعميرات در خانه.
7. بياموزيم معادل زنانه ي + نشستن جلوي تلويزيون ; ، + ايستادن کنار اجاق گاز; نيست.

واحد 4 : کلاس آشپزي
سطح 1 (مقدماتي): وسايل خانه:
ON : روشن کردن دستگاه
OFF: خاموش کردن دستگاه

سطح 2 ( پيشرفته): درست کردن اولين سوپ آماده بدون سوزاندن آن.
( تمرين عملي: قبل از اضافه کردن مواد، آب را بجوشانيد.)

سطح 3 ( تخصصي): درست کردن چاي بدون فراموش کردن آب و چاي، و دم کردن آن داخل قوري و نه کتري.

سطح 4 ( عالي): تعارف کردن چاي بدون اين که نصف آن در نلبکي بريزد

مسابقه تلفنی

الو سلام. خواهش ميكنم شركت كننده عزيز خودشونو معرفي كنن. # سونیتا ساندیس نژاد هستم، 28 ساله و دكتراي فيزيك اتمي گرايش اسب دواني دارم. كارشناس مسائل خاورميانه هم هستم @ خب اگه موافقين مسابقه رو شروع كنيم. كدوم شماره رو انتخاب ميكنيد؟ # من به نيت 14 معصوم شماره 22 رو انتخاب ميكنم. @ و ميريم شماره 22 رو كه بلي خانه بازيها هست. كدوم بازي رو انتخاب ميكنيد؟ # من بازي تصوير شناسي رو انتخاب ميكنم @ خب خانوم حسن پور تصويري كه ميبينيد مربوط به كدام يك از گزينه هاي زيره؟ الف - پرتره اي از عيسي ترا اوره. ب - دندانهاي كرسي كروكوديل. ج - کودکي آنجلينا جولي . د - تصويري از شيخ پشم الدين آقايي. # فكر ميكنم گزينه اول درسته. @ جوابتون اشتباست چون تمام گزينه ها غلط بود و جواب درست تصويري از يك دبه خيار شور بود و شما 15 ثانيه رو از دست داديد. خب حالا چه شماره اي رو انتخاب خواهيد كرد؟ # آقای مجری خواهش میکنم شما هم کمک کنید. @ چشم خانوم ما تا حدی که بتونیم سعیمونو میکنیم. خب حالا چه شماره ای رو انتخاب میکنید؟ # شماره 17. @ بله خانه 17 مربوط به سئوالات مربوط به معارف اسلامیه. و اما سئوال: 13 رجب چه روزی است؟ الف - تولد حضرت علی (ع) ب - تولد حضرت عیسی ترا اوره (ع) ج - روز جهانی مبارزه با موات مخدر د - روز ملی شدن صنعت نفت # امممم. سخته یه کم کمک کنید خواهش میکنم. @ ببینید از بین الف و ج یکی رو انتخاب کنید. # الف... نه جیم درسته. جیم. @ میریم که ببینیم پاسخ درست رو و بله اشتباست گزینه الف درست بود و شما 30 ثانیه رو از دست دادید. خوب حالا 10 ثانیه فرصت دارید. ادامه میدید یا 2750 تومن رو از ما هدیه قبول میکنید؟ # اااااااممممممم ... آقای مجری کمک کنید ... @در این مرحله نمیتونم کمکی بکنم ... مــــــــــــــــــي فروشيد يا ادامه مسابقه ؟؟ #ادامه ميدم ... بخاطر شبکه سه شماره پنج ... @ و میریم که آخرین شانس این شرکت کننده رو ببینیم. و بعلللللللله ... بلللللللللللللللللللله ... خانه جایزه. شما برنده کمک هزينه عمل دماغ شديد. امیدوارم دماغ جدیدتون مبارکتون باشه !!!

+ نوشته شده در  جمعه 21 تیر1387ساعت 4:46 PM  توسط MeHRaN GoD  | 

من مهران هستم ! تقریبا خیلیاتون منو میشناسین ! نمیگم معروفم یا مشهورم . حتی خیلیاتون با زندگی شخصی من هم بیشتر از خودم آشنایید.

نمیدونم شاید شما خود من هستین ! وقتی که میتونین جای من فکر کنین ! جای من تصمیم بگیرین و جای من منو معرفی کنین !

انسان... موجودی ذاتا خطاکار ... پس هیچکس از خطا دور نیست بخصوص ما که معصوم نیستیم ! من هم خیلی اشتباه کردرم تمام اشتباهای خودمم قبول کردم ... خیلی جاها هم بر خلاف میل بقیه کارایی کردم که از لحاظ خودم درست و بهترین تصمیم ممکن بود ! این رفتارم باعث شده یه عده فکر کنن من رئیس جمهور اسرائیل هستم !   خلاصه به هر نحوی چه از قبیل اعلام بیانیه ُ تحریک دوستای نزدیکم  خواستن مثلا به من ضربه بزنن !

زهی خیال باطل...

 کمی فکر کنین ! اابته شما باید بیشتر فکر کنین ! نه !! اصلا فکر کردنو بذارین کنار...  یادم رفته از وجود عنصر مغز کله تون بی بهره اید  ... چشاتونو باز کنین تو کله ی پوکتون فرو کنین ! من مهران هستم MeHRan GoD !   اگه خیال پردازی   می کنین که بهتون ضربه زدم ! مطمئاً باشین واسه دفعات بدی هم میتونم ... تو حقوق به این میگن اقدام متقابل ! کسی که این وسط ضرر می کنه فقط شمائید!  پس به نفعتونه که فکر کنید هیچ اتفاقی نیوفته و با صلح و آرامش در کنار خانواده گذران عمر کنین !

شخصیت و قدرت منو کسی بهم نداده که بتونه ازم بگیره... من نه وقت ندارم نه واسم جالبه که آدمایی که تحقیر شده ی خدایی  هستنو روشون حتی فکر کنم... شاید باورتون نشه ولی حتی از خدا میخوام  دشمنای جونمو هم قدرتمند کنه ! تا خجالت نکشم بابت داشتن دشمنای خل و چل...

 همتونو دوس دارم واستون دعا میکنم! یه نصحیت برادرانه : قدر چیزاییکه دارینو بدونین ! شاید دوبار به حسر ت خوردنو  .... خوردن بیوفتین !

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 7:27 AM  توسط MeHRaN GoD  | 

تلاش پسركي 12 ساله براي نجات مادرش از تن فروشي

چگونه بغض فروخورده اش را فرياد خواهد زد؟ و  كي؟ «امين» را مي گويم. پسر ١٢ ساله اي كه برايم از خصوصي ترين راز دردناك زندگيش گفت.

غالبا"اين منم كه بدنبال خبر و ماجرا مي روم ولي گاهي هم خبر و ماجرا به سراغم مي آيد! مثل اين ماجرا كه با يك s.m.s
اشتباهي به سراغم آمد!

ده دوازده روز قبل پيامكي روي تلفن همراهم گرفتم كه «فوري با من تماس بگير! مهمه!» شماره آشنا نبود اما بهتر ديدم تماس بگيرم.پسركي جواب داد و قبل از هر چيز حرفهايش را قطار كرد.گفت:«من امين پسر سيمين هستم. (اسامي را تغيير داده ام). اين s.m.s
رو براي همه اسمهايي كه توي موبايل مامانم بود فرستادم تا به همه مشترياش بگم تو رو خدا ديگه بهش زنگ نزنيد.»

متن کامل در ادامه مطلب !


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 تیر1387ساعت 4:33 PM  توسط MeHRaN GoD  | 
میخوام دوباره همون پسری بشم که بودم ! نمیدونم چی منو عوض کرده ؟ کدوم افسونگر افسون کرده ؟ یا شاید یه کابوس باشه ! و من میگم این یه فیلمه ! فیلمی که به نقطه تلخ بحرانی رسیده ! کی میتونه  همه ی اینارو پشت سر بذاره جز " من " ؟ کی قدرتش از خود من بیشتره ؟!

 اگه افسون باشه  اگه طلسم باشه ، میشکنمش ! اگه کابوس باشه ، به رویا تبدیلش می کنم ! اگه بحرانی ترین لحظه فیلم باشه ، با فکر و قدرت وجودم ازش عبور می کنم.

نه به خاطر تو ! و نه به خاطر هیچکس دیگه ای . فقط  و فقط به خاطر شخص شخیص خودم ! آره خودم با ارزش ترین موجود روی کره ی زمین هستم ! خودخواه ؟ نه لغتش این نیس ! تک تک آدما باید این تصورو داشته باشن ! اینجوری فکر کنن و اینجوری زندگی کنن که ارزش خودشون خیلی بالاست  با کارا و فکرا خیلی مزخرف و پوچ ارزش خودشونو نیارن پایین !

تو تاریکترین لحظه های زندگیم ! تو نامیدی مطلق ! ناخودآگاه یاد خاطراتی میوفتم که یه ثانیه مکث و برگشتن به عقب کل حادثه رو عوض کرده ! نمرهام وضع جالبی ندارن ، کارامو از دس  دادم ، اتفاقهای که دوس داشتم بیوفته ، نیوفتاده ! بیشتر از قبل احساس تنهایی و غربت می کنم ! سنگ فرش خیابونا واسم تکراری شده !

با اینکه بد آوردم ! ولی من مهران هستم This Is MeHRan GoD

میتونم از این اتفاقهای بد ! از این انرژیهای بد علیه خودشون استفاده کنم ! کم شدن نمرهام از بچگی آرزو داشتم نمرهام کم بشه  ! تنبل کلاس باشم... خسته شدم از نمره های تکراری بالا... ۱۳ خیلی حال میده...حالا خوشحالم که به یکی از آرزوهام رسیدم !

کار همیشه هم خوب نیس حتی اگه درآمدش بالا باشه ! مگه نمیگیم وقت طلاست ؟ خب درسته کارمو از دس دادم ولی وقتمو که آزاد کردم ... فوقش مجبور میشم کم خرج کنم ! ولی کارایی که دوس دارمو تو این وقت آزاد از دسته هف دنیا میکنم...

تنهایی تنها نعمتی هس که خدا به آدما نداده و منحصر به خداست فقط ! پس حالا که منم دچار تنهایی شدم بهتر به نحو احسن باهاش حال کنم آخه شاید فردا دیگه تنها نباشم...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 تیر1387ساعت 1:51 PM  توسط MeHRaN GoD  | 
کد درس عنوان درس روز امتحان ساعت امتحان
30121 ﺣﻗﻭﻕ ﺟﺯﺍﯼ ﺍﺧﺗﺻﺎﺻﯽ 1 87/06/02 8-10
30150 ﺣﻗﻭﻕ ﻣﺩﻧﯽ )7( ﻋﻗﻭﺩ ﻣﻌﯾﻥ ﻗﺳﻣﺕ )ﺏ( 87/06/02 10:30-12:30
30140 ﺣﻗﻭﻕ ﻣﺩﻧﯽ )6( ﻋﻗﻭﺩ ﻣﻌﯾﻥ ﻗﺳﻣﺕ )ﺍﻟﻑ( 87/06/03 8-10
30155 ﺣﻗﻭﻕ ﻣﺩﻧﯽ )8( ﺷﻓﻌﻩ ﻭ ﻭﺻﯾﺕ ﻭﺍﺭﺙ 87/06/03 10:30-12:30
30127 ﻣﺗﻭﻥ ﺣﻗﻭﻗﯽ )1( ﺑﻩ ﺯﺑﺎﻥ ﺧﺎﺭﺟﻩ 87/06/04 10:30-12:30
30142 ﻣﺗﻭﻥ ﺣﻗﻭﻗﯽ )2( ﺯﺑﺎﻥ ﺧﺎﺭﺟﯽ ﺗﺧﺻﺻﯽ 87/06/05 10:30-12:30
30152 ﺣﻗﻭﻕ ﺗﺟﺎﺭﺕ 3 87/06/05 8-10
30157 ﺣﻗﻭﻕ ﺗﺟﺎﺭﺕ 4 87/06/06 10:30-12:30
30160 ﻗﻭﺍﺋﺩ ﻓﻗﻩ 2 87/06/06 8-10
30130 ﺑﺯﻫﮐﺎﺭﯼ ﺍﻁﻓﺎﻝ 1 87/06/07 10:30-12:30
30134 ﺁﯾﯾﻥ ﺩﺍﺩﺭﺳﯽ ﮐﯾﻓﺭﯼ 1 87/06/07 8-10
30144 ﺁﯾﯾﻥ ﺩﺍﺩﺭﺳﯽ ﮐﯾﻓﺭﯼ 2 87/06/08 10:30-12:30
30159 ﺣﻗﻭﻕ ﺗﻁﺑﯾﻗﯽ 87/06/08 8-10
30126 ﮐﯾﻓﺭ ﺷﻧﺎﺳﯽ 87/06/09 10:30-12:30
30148 ﺣﻗﻭﻕ ﺑﯾﻥﺍﻟﻣﻟﻝ ﺧﺻﻭﺻﯽ 2 87/06/09 8-10
30153 ﺭﻭﯾﻩ ﻗﺿﺎﯾﯽ 87/06/10 8-10
30156 ﺍﺩﻟﻩ ﺍﺛﺑﺎﺕ ﺩﻋﻭﯼ 87/06/10 10:30-12:30
30149 ﺁﯾﯾﻥ ﺩﺍﺩﺭﺳﯽ ﻣﺩﻧﯽ 3 87/06/11 8-10
30161 ﺣﻗﻭﻕ ﺑﯾﻣﻩ 87/06/11 10:30-12:30
30120 ﺟﺭﻡ ﺷﻧﺎﺳﯽ 87/06/12 10:30-12:30
30147 ﻗﻭﺍﻋﺩ ﻓﻗﻩ 1 87/06/12 8-10
+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 تیر1387ساعت 1:15 PM  توسط MeHRaN GoD  | 

مامور: كجا داری ميری؟
يه نفر: خونه.
مامور: از كجا ميای؟
يه نفر: از محل كار.
مامور: واسه چی؟
يه نفر: چون كارم تموم شده.
مامور: دانشجويی؟
يه نفر: نه.
مامور: قبلا'' هم دانشجو نبودی؟
يه نفر: نه ، من از اول تنبل بودم!
مامور: حرف اضافی موقوف! بابات دانشگاه رفته؟
يه نفر: نه ، بی سواد بود.
مامور: پس تو چرا قيافه ت مشكوكه؟!
يه نفر: نمی دونم! اگه دستور ميدين جراحی پلاستيك كنم!
مامور: نه ، خودمون تغيير قيافه ت ميديم! شغلت چيه؟
يه نفر: حسابدارم.
مامور: پس اختلاس می كنی؟
يه نفر: نه ، جمع دارايی ام صد هزار تومان نميشه.
مامور: پس همه ی پولهاتو از مملكت خارج كردی؟
يه نفر: نه ، من تا حالا دلار نديدم.
مامور: حسابدار دانشگاهی؟
يه نفر: نه.
مامور: پس حسابدار كجايی؟
يه نفر: روزنامه.
مامور: پس اينطوووووررررر.....
﴿در اين لحظه مذاكرات جدی تر ادامه ميابد﴾...
مامور: پس معتادی؟
يه نفر: آخ! نه ، من ورزشكارم.
مامور: پس مخالف مايلی كهن هستی؟

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 تیر1387ساعت 4:49 PM  توسط MeHRaN GoD  | 
سلام...

بلاخره تموم شد... بهار سیاه... امتحانای آسون تموم شد ... از اینکه تعطیل شدیم حس خاصی ندارم...

ساعت ۹ رسیدم دانشگاه رفتم جای همیشگی اون پش مشتا !  تنها واسه خودم کتاب مرور میکردم ...  از اینکه تنها بودمو کسی سر به سرم نمیذاش حال میکردم ... ۲ دختر اونرتر رو نیکت نشسته بودن ! یکیش خیلی شبیه شادی بود... زوم کردم رو صورتش با اینک عینک آفتابی زده بود شناختمش خودش بود ... عاشق رنگه قرمزه !

خودمو زدم به اون را ( کارشناسا دنبال کشف اونارا هستن ) مشغول دس خوندن شدم !

یه چندتا از همکلاسیامو دیدم ! حوصلشونو نداشتم ... یه احوال پرسی سرد باشون کردم دکشون کردم جهنم !

امتحان شروع شد ! خیلی اجق و جق سخ بود ! این بغل دستیمم که تابلو تقلب میخواس ازم منم هر چی پرسید دقیقا گزینه اشتبارو بهش می گفتم ... آی کیف میکردم... آی کیف میکردم

آخرای جلسه  دیدم استاد متون فقه اومد داره بچه هارو کمک می کنه... خیلی خوشم اومد ازش ...حتی تابلو جواب بعضی از سوالارو به خانوما تشریح میکرد... منم دستمو بلند کردم  اومد  پیشم تا خواستم سوالمو بپرسم شروع کرد واسه خودش توضیح دادن... گفتم ببخشین استاد مثله اینکه متوجه منظورم نشدین... استاد : خب اگه خودت متوجهی بشین بنویس...

یه تبسم تلخ تحویلش دادم بعد سرمو برگردوندمو دیدم استاد داره واسه یه خانوم توضیح میده...

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 تیر1387ساعت 5:54 PM  توسط MeHRaN GoD  | 
 
<-BlogAndPostTitle->

Home                                    Pictuer Gallery                   Music Gallery                          Best Post

GoD Is Here !                         Fuuny                                 Your Camment                       Cantact Me